به اين مرد نگاه كنيد👆چه میبينيد؟ يک کارتنخواب؟ يک آدم بی سواد كه در خيابانها میخوابد؟ يا یک نابغه ریاضی؟
گريگورى پرلمن از بزرگترين رياضيدانان جهان است. این نابغه روسی موفق به حل یکی از مشکل ترین معماهای ریاضی تاریخ شد اما از قبول جایزه یک میلیون دلاری خودداری کرد!
او که لقب باهوش ترین مرد جهان را به دست آورده است در شرایطی این جایزه را قبول نکرد که در خانه ای بسیار کوچک در سن پترزبورگ زندگی میکند!
او در این زمینه گفته بود: من علاقه ای به پول ندارم و نمیخواهم مثل حیوانی که در باغ وحش به نمایش گذاشته میشود انگشت نما شوم. من قهرمان ریاضیات نیستم و نمیخواهم در کانون توجه دیگران باشم!
او با هيچ روزنامه يا رسانه اى مصاحبه نمى كند! دعوت به تدريس در بهترين دانشگاه هاى جهان را رد مى كند و همچنان معلم مدرسه است و هر روز از مادرش مراقبت مى كند. در روسيه دكترا گرفت و فقط براى دو سال تحصيل بيشتر به آمريكا رفت و بعد از آن مشغول به كار در جهان خودش شد. هر چند وقت مقاله اى منتشر مى كند و مرزهاى علم را یک قدم جلو مى كشد! رييس انجمن رياضى جهان شخصا به سنت پترزبورگ رفت و ده ساعت با گريگورى صحبت كرد تا وى را قانع كند جوايز مهم جهانى را بپذيرد ولى گريگورى اهميتى نداد! جايزه یک ميليون دلارى ديگرى را قبول نكرد و گفت: بايد مشتركا به یک رياضيدان ديگر مى داديد!
تواضع، فروتنى، علم دوستى و شخصيت اش در دوران مادى ما بى همتاست. وقتى مسئله رياضى پوينتكر كونجكشن را كه سالها مغزهاى جهان و كامپيوترهاى جهان از حل آن عاجز بودند حل كرد، بيشتر مخفى شد! كمتر ظاهر شد! دعوت كاخ سفيد، كاخ اليزه، شماره ده داونينگ استريت و كاخ كرملين را جواب نداد و بعد دعوت نامه ها را در سطل زباله پيدا كردند!
او بزرگترين دانشمند زنده ای است كه بيش از هر كس به افتادگی و تواضع مشهور است.
🆔 @GizmizTel 💯
ow.ly/dRKF30cz97h
شبکه استراتژیست:
🔲⭕️گرگ ها را به زندگی خود دعوت کنید و با آن ها برقصید!
در سال 1995 مجموعه اتفاقات عجیبی در پارک های یلواستون آمریکا رخ داد. مسوولان پارک 14 گرگ را به مجموعه حیوانات پارک اضافه کردند، همین! و این سرآغاز یک طوفان بود. لابد فکر می کنید که آن ها به قتل و غارت پرداختند. اما صبر کنید. هفتاد سال بود که سروکله گرگها در آنجا پیدا نشده بود و به همین دلیل هم تعداد گوزنها به شدت اضافه شده بود؛ چون هیچ موجودی آنها را شکار نمیکرد. آنها با چریدن خود، تقریبا پوشش گیاهی را کم و نابود کرده بودند. ولی به محض این که سروکله گرگها پیدا شد، تعدادی از گوزنها را کشتند؛ اما این موضوع خیلی مهم نبود. گرگ ها به طرز قابل ملاحظهای رفتار گوزنها را تغییر دادند. گوزنها از جاهای مشخصی در پارک دوری میکردند. جاهایی که خیلی راحت در آن گیر میافتند به خصوص درهها.
بلافاصله این مناطق احیا شدند. در بعضی نواحی ارتفاع درختها تنها در عرض 6 سال 5 برابر شد. درههای بایر به سرعت به جنگلهای سپیدار، بید و صنوبر تبدیل شدند. حشرات آمدند و با این اتفاق پرندگان شروع به مهاجرت به این جنگلها کردند. تعداد پرندگان آوازخوان و مهاجر زیاد شد و به جمعیت سگهای آبی هم اضافه شد؛ چون سگهای آبی دوست دارند درخت بخورند. سگهای آبی هم مثل گرگها، مهندسان اکوسیستم هستند. آنها برای گونههای دیگر جانوری ماوای امنی ایجاد میکنند و سدهایی که بر روی رودخانه ها میسازند برای سمور آبی، همستر، مرغابی، ماهی، خزندگان و دوزیستان؛ محلی برای زندگی ایجاد میکنند.
گرگها، گرگهای صحرایی را کشتند و در نتیجه تعداد خرگوشها و موشها اضافه شد. این اتفاق تعداد شاهینها، راسوها، روباهها و گورکنها را زیاد کرد. عقابها پایین آمدند تا از پسماندهایی که گرگها برجا گذاشته بودند؛ بخورند. خرسها هم از این سفره نصیب بردند و جمعیتشان زیاد شد. بخشی از علّتش هم این بود که در بیشههای تازه، تمشکهای بیشتری وجود داشت و خرسها با شکار کرّهگوزنها تاثیر گرگها را بیشتر کردند.
ولی ماجرا اینجا خیلی جالب میشود. گرگها رودخانهها را تغییر دادند. با رویش دوباره گیاهان و درختان، فرسایش خاک کمتر شد. مجاری رودخانهها باریکتر شد. آبگیرها و شیارهای بیشتری ایجاد شد. تمامی این اتفاقات برای زیست بوم بسیار مفید بود. رودخانهها به خاطر گرگها تغییر کردند و علّتش هم این بود که جنگلهای جدید کناره رودخانهها را حفظ کرد و مانع از نابودی سریع آنها شد و در نتیجه مسیر رودخانهها ثبات بیشتری پیدا کرد پس با بیرون راندن گوزنها از بعضی مناطق و احیای پوشش گیاهی در مناطق درّهای فرسایش خاک کمتر شد چون پوشش گیاهی باعث تثبیت خاک میشد و به این ترتیب برخلاف تعداد کم گرگها نه تنها اکوسیستم منطقه "یلواستون" که منطقه بسیار بزرگی است، تغییر کرد بلکه جغرافیای فیزیکی آن هم تغییر کرد.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
همه ما فکر می کنیم که اتقاقات بزرگ ناشی از تغییرات و تلاش های بزرگ است. اما نکته اینجاست که در دانش پویایی شناسی سیستم ها (یا همان سیستم داینامیکس)، نقاطی وجود دارند که به آن ها نقاط اهرمی گفته می شوند. تغییرات کوچک در این نقاط اهرمی منجر به تغییرات بزرگ می شود. صرفا برای تقریب به ذهن بگذارید مثال بزنم. رولزرویس موتور هواپیما تولید می کرد. در فروش آن مشکل داشت. با یک تغییر و تاثیر بر نقطه اهرمی به فروش موفقیت آمیز دست یافت: به جای آن که موتور هواپیما را بفروشد که همه تا آن موقع این کار را می کردند تصمیم متفاوتی گرفت: آن ها موتور هواپیما را اجاره می دهند و تمام خدمات تعمیر و نگهداری را برعهده میگیرند و بر اساس میزان ساعت پرواز به موتورها رسیدگی میکنند. این تغییر در «نقطه اهرمی» باعث شده تا شرکتهای هواپیمایی نه متحمل هزینه های سنگین خرید اولیه شوند و نه متحمل هزینههای سنگین تعمیر و نگهداری و رولز رویس نیز جریان درآمدی مناسبی برای خود به صورت یکنواخت ایجاد کند. همین تغییر ساده منجر به تحول کسب وکار شد.
بنابراین
1- به این بیاندیشیم که نقاط اهرمی زندگی من، کسب وکار من، کشور من چیست؟ و من چگونه می توانم این نقاط را دستخوش تغییرات محدود کنم تا این تغییرات محدود سرآغاز تغییرات اساسی شود؟ به عبارتی گوزن ها و گرگ های زندگی من کدامند؟
2-درک کنیم که خیلی از تغییراتی که در زندگی ما رخ می دهد (ورود گرگ ها به زندگی، کسب وکار و کشور) ممکن است در گام اول تلخ و ناگوار باشد اما این تغییرات سرآغاز یک سلسله تغییرات خوب و دوست داشتنی است. از خداوند بخواهیم که حتی اگر ما در گام اول متوجه نمی شویم، خود گرگ ها را وارد زندگی ما کند که او دانا و خیرخواه مطلق است.
دکتر مجتبی لشکربلوکی
ای ادمای دنیای مجازی، ای خواهران همیشه دل بر کف برادران. و ای برادران ذکر گوی خواهران. اگه کره شمالی رو دوست دارین. الان اگه اونجا بودین گوشی و اینترنت و تکنولوژی امریکایی دستتون نبود که چرت و پرت بگین. الان دونبال گربه میگشتین توی کوچه ها که یکمی گوشت بخورین. و موهای زیر لباستون رو با موچین میکندین و خواهرای گرامی ژیلت دیگه نداشتین که دو سوت سبیل هاتون رو بزنین. و کم عقب نیستین برمیگشتین به سی هزار سال پیش. اونوقت کی شما دو ادم کنه... چرا اینقدر اگاهی و اطلاعاتتون ضعیفه، بخدا نت هم دارین یکمی تحقیق بد نیست.... اورانیوم غنی شده توی زیر زمین ساختن بهش نمیگن اقتدار. توبه کردن بعداز دیدن مسابقه کشتی نمیگن اقتدار. تولید خودروی(پراید) چهل هزار نفر کشته در سال تقدیم میکنه بهش نمیگن اقتدار. جز پنج کشور افسرده و غمگین دنیا بهش نمیگن اقتدار. به زور مردم رو بخ بهشت بردن اقتدار نیست... به جز مرگ فرستادن و اربده کشیدن و اتش زدن پرچم و هویت ملی یک کشور، چیزی دیگه بلد هستین... قاشق و چنگال دست گرفتن هم از از این استکبار جهانی یاد گرفتین. چه کردین؟ چه ساختین؟ اصلا شما کی هستین؟ چه خدمتی به جامعه ی انسانی کردین.اگه توی یک جمله خلاصه بشین توی تاریخ، اون جمله چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟