نوشته ها و ترجمه های محمد حیدری

تلگرام مدير : mheidarim@
(:

داستان  کبوتر و مورچه با ترجمه فارسی

کبوتر و مورچه

 

One day some ants were busy gathering food 

 

  .روزی چند مورچه سخت مشغول جمع آوری دانه بودند

 

A dove was watching the ants. It spoke to an ant.

 

کبوتری در حال تماشای آنها بود و با مورچه ای مشغول صحبت شد.

 

Dove: What are you doing?کبوتر گفت: مورچه! داری چکار میکنی؟  

 

Ant : We are gathering food.مورچه جواب داد: داریم دانه جمع میکنیم.

 

Dove: You are always working. کبوتر دوباره گفت: هر روز همین کار را میکنید؟

 

Don't you ever play?   شما اصلا تفریح هم میکنید؟

 

Ant : Work while you work, مورچه پاسخ داد: وقت کار کار کن و وقت بازی بازی کن         

play while you play.

 

Don't you know this? این را نمیدانی؟                 

 

A few weeks passed. It started raining. The dove had no food.

 

.چند هفته ای گذشت. باران شروع به باریدن کرد. کبوتر غذایی برای خوردن نداشت

 

Dove: I am very hungry. Have you got some food?

 

کبوتر به طوطی گفت: خیلی گرسنه هستم. چیزی برای خوردن داری؟

 

Parrot : I am sorry. I have no food. The crow has lot of food. You can ask him.

 

طوطی پاسخ داد: نه متاسفم. هیچ غذایی ندارم. کلاغ غذای زیادی دارد. از او بپرس.

 

Dove: Have you got anything to eat? کبوتر به کلاغ گفت: چیزی برای خوردن داری، کلاغ؟   

 

Crow : I have no food. My friends have eaten all the food.

 

کلاغ گفت: غذایم تمام شده. دوستانم همه ی غذایم را خوردند.

 

The dove came back to the ant - hill. کبوتر به لانه ی مورچه ها آمد

 

Dove : Can you give me some food? کبوتر گفت: مورچه، می توانی کمی از غذایت به من بدهی؟

 

Ant : Sure, I have enough food. I can give you.

 

. مورچه جواب داد: البته. من به اندازه ی کافی غذا دارم. میتوانم به تو هم بدهم

 

 Dove: Thank you. How wise you are! I'll also store food.

 

 کبوتر گفت: ممنونم. تو چقدر عاقلی! من هم از این ببعد غذا ذخیره خواهم کرد.

 

نکته ی مهم


+ جمعه ۱۶ تیر ۱۳۹۶